خوشبخت هستید یا نه
1.اگر امروز با احساس تندرستی بیشتری از خواب بیدار شدید...از میلیون ها نفری که
تا پایان هفته نیز دوام نخواهند اورد سعادتمند تر هستید
2.اگر هرگز تنهای زندان ،زجرشگنجه یا گرسنگی را تحمل نکرده اید از 500 میلیون
نفر در این دنیا پیشترید
3.اگر بتوانید بدون ترس از دستگیری،شگنجه یا مرگ مراسم مذهبی خود را انجام
بدهید از 3 میلیارد مردم این جهان خوشبخت ترید
4.اگر غذایی در یخجال دارید یا پوشاکی بر تن یا سقفی بالای سر و جای برای خوابیدن
دارید از 75 درصد ثروتمندان جهان هستید
5.اگر در بانک یا کیف خود پولی دارید و جای برای استراحت وتفریح در اختیار دارید
از جمله 10 درصد ثروتمندان جهان هستید
6.اگر پدر و مادرتان در قید حیات هستند و با هم زندگی می کنند شما از جمله نوادر حتی
در امریکا و کانادا می شوید
7.اگر می توانید این مطلب را بدخوانید دوباره سعادتمند هستید،یک بار به خاطر اینکه
کسی به فکر شما است و دوم اینکه شما بیش از 2 میلیارد نفری که در این دنیا بی
سواد هستند خوشبخت تر هستید
درد من از حصار برکه نیست درد من از زیستن ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است.
خورشید می بخشه و می بخشه ولی هیچ وقت کم نمیشه! نگاه کن خورشید هی می میره ولی هی زنده می کنه! اگه بتونیم درک کنیم چه طور می شه سوخت وباز ایستاد،چه طور می شه بخشیدو کم نشد،چه طور می شه با روشن شدن،خلق کرد و آفرید،با شفاف بودن و حساس شدن دیده شد! چه طور می شه به همه جا و به همه کس یکسان تابید،اون وقته می شه خورشد رو درک کرد.
نیست درویشی که دارد کله درویشی
آنکه نادیده کلاه و سر جان درویش است
تفاهمی که همیشه از آن دم می زنیم آن چیزی نیست که تصورش را می کنیم...
تفاهم یعنی در عین تضاد ،توانایی درک متقابل یکدیگر را داشتن
درک احساس ها،آرمان ها و عقاید طرف مقابل این گونه است که انسان ها به تکامل می رسند.وبه این نکته می رسند که ذهنشان همیشه جنبه های منفی یک کار یا یک نوشته یا یک حرف را در نظر نمی گیرند وهمیشه دنبال جنبه های مثبت ان هستند.
و به این نتیجه می رسند که وجدان آدمی بزرگترین و عادل ترین قاضی برای حکم دادن در مورد خود است.
و نباید به قضاوت دیگران توجه کرد و یاد بگیریم با ذهن های بیمار چطور برخورد کنیم.
و در آخر می گویم:
باشد تا روزی بیش از این ها بدانیم و بیش از این ها بنویسیم و چیزهای بخوانیم و بنویسیم که پس از خواندن و نوشتن آنها این احساس در ما بیدار شود((که انسان تر شده ایم))
به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش،امید هیچ معجزه ای ز مرده نیست زنده باش.
غریب چقدر ناآشناست؟!؟
آيا دخترها ساده لوح هستند ؟!
روزي جواني از من پرسيد که چرا دخترها اين قدر ساده اند؟ گفتم چطور مگر؟ گفت آخر ما پول شارژسیم کارتمون را هم از آنها مي گيريم...
حضور چندين ساله در ميان جوانان، اداره جلسات پرسش و پاسخ و به اين قشر ارزشمند از جامعه، خاطرات تلخ و شيريني را براي من به همراه داشته است. از ميان موضوعات بسيار گوناگوني که در اين چند ساله با آن مواجه بودم بيشترين فراواني مربوط به سوالات پيرامون ارتباط با جنس مخالف بوده است و اينک بنا بر خواست دوستان اين تجربيات و مشاهدات خود را بدون به کار بردن اصطلاحات پيچيده ي علمي به رشته تحرير در مي آورم، باشد که مفيد واقع شود.
دوستي ها اغلب با وعده ازدواج آغاز مي شود:
بيشتر دختراني که ماجراي ارتباط خود با جنس مخالف را با انجمن ما در ميان گذاشته اند مي گويند: «او به من گفت که ما با هم ازدواج خواهيم کرد.» به اعتقاد برخي صاحب نظران، انسان قبل از اينکه هر گناهي را مرتکب شود حتما آن را توجيه مي کند و الا فشار وجدان مانع انجام آن کار خواهد شد. اين توجيه مي تواند به صورت هاي گوناگون و متنوعي پديد آيد. برخي از اساس منکر خداوند مي شوند. برخي با گفتن «دنيا دو روزه» و جملات عوامانه اي از اين قبيل، خود را به غفلت مي زنند و برخي نيز به صورت موردي دست به توجيه مطالبات نفس خود مي زنند. وعده ازدواج نيز نوعاً از اين گونه توجيهات است.
تجربه نشان داده است که قريب به اتفاق اين نوع دوستي ها به ازدواج ختم نمي شود چرا که همه مردم به
صورت فطري ارزش پاک بودن را مي دانند بنابراين همان جواني که قبل از ازدواج ممکن است با چندين
دختر ارتباط داشته باشد در هنگام ازدواج، از مادرش مي خواهد که براي او يک دختر پاک و مؤمن انتخاب
کند. وقتي من از آنها سوال مي کردم چرا با همان دختري که با او دوست بودي ازدواج نمي کني؟ مي گفتند:
«او به درد دوستي مي خورد ولي به درد ازدواج نه. ازدواج شوخي بردار نيست، يا من به او اعتماد ندارم!
در قدیم جسم فرد را به بردگی می بردند ولی اکنون روح را به بردگی می برند ودر ظاهر جسم آزاد است
مردم فکر می کنند برده نیستند ولی برده ترند...
بعد از مرگم.انگشت های مرا به رایگان در اختیاراداره انگشت نگاری قرار دهید.
به پزشکی قانونی بگویید جسم و روح من را کالبد شکافی کند به ان مشکوکم.
ورثه من حق دارند با طلبکاران کتک کاری کند.
عبور هرگونه کابل برق یا تلفن ولوله آب یا گازاز داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجرع بگذارید تا هنگام دلتنگی گورستان را تماشا کنم
مواظب باشبد به تابوت من اگهی تبلیغات نچسبانند
کسانی که زیر تابوت من را می گیرند باید هم قد باشند تا مبادا در تابوت لیز بخورم
شماره تلفن گورستان وشماره قبر مرا به کسی ندهید
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید ثواب دارد
در مجلس ختم من گاز اشک اور بخش کنید تا همه گریه کنند
از این که نمی توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم
به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید به صابون و پودر حساسیت دارم
چون تمام آرزوهایم را به گور میبرم سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای همه انها باشد
روی تابوت وکفن من بنویسید :این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بچست
می خوام بدونم این شعر وحشی براتون آشنا هست یا نه؟؟؟؟
ما اجنبی ز قاعدهء کار عالمیم
بیهوده گرد کوچه و بازار عالمیم
دیوانه طینتیم زر و سنگ ما یکیست
اینیم اگر عزیز و گر خوار عالمیم
با مرکز و محیط نداریم هیچ کار
هست اینقدر که در خم پرگار عالمیم
ما مردمان خانه بدوشیم و خوش نشین
نی زان گروه خانه نگهدار عالمیم
حک کردنی چو نقطهء سهویم بر ورق
ما خال عیب صفحهءرخسار عالمیم
با سینهء برهنه به شیران نهیم رو
انصاف نیست ورنه جگر دار عالمیم
وحشی رسوم راحت و آزار با هم است
زین عادت بد است که آزار عالمیم
عقاید و احساسات و... هر انسان برای خود محترم است. آزادی هر انسان تا حد و چار چوبی است که منجر به صلب آزادی از دیگران نشود
انسانها با هم برابرند. رنگ پوست وچشم ومو، نژاد، زبان، لهجه، قد و قیافه انسانها همه یک عادت است -انسان وابسته به عادتها است- آنچه مهم است انسانیت و فرهنگ وتمدن،برخورد،احترام به آزادی و دموکراسی است. و پیشرفت وتمدن وفرهنگ است که به مرور زمان اتفاق می افتد.
غرور وتکبر انسانها را دچار خود بزرگ بینی می کند و غرور تا وقتی خوب است که به انسان امید دهد.
زیبایی قشنگ است ، باید زیباییها را دریابیم هر انسان در نهایت یک زیبایی دارد
والاترین جامعه جامعه ای است که انسانها هر کدام به خودی خود یک شخصیت ، یک اسطوره ، ستاره و قهرمان باشند و این منزلت و مقام انسان را تعیین میکند.
جنسییت: مرد وزن با هم برابرند- همه انسانند - اختلاف در جنسیت است نه انسانیت. در جوامع عقب مانده مردها و زنها از لحاظ جنسی به یکدیگر مینگرند ، در جوامع پیشرفته موضوع تا حدودی حل شده ( تا حدودی) اما تا شرایط ایده آل راه زیادی مانده.
این موضوع فقط به جنسیت افراد بر نمی گردد:سن وسال و... هم به همین صورت است مانند اختلاف پیر و جوان یا اختلاف نژادی و در جامعه ایده آل این اختلاف وجود ندارد.
تحمل عقاید و نظرات یکدیگر یکی از مسائل مهم است
تفکر انسان بالطبع به شرایط جغرافیایی و آب و هوا و محیط پیرامون و زبان و فرهنگ تا حدودی بستگی دارد اما به مرور زمان تغییرپذیر است.
کاش انسانها همدیگر را درک می کردند...
بهترین شرایط آن است که انسانها تشنه علم و دانش باشند و خود به سوی علم ودانش کشیده شوند .
علم و دانش شامل همه چیز می شود وهیچ مرزی ندارد.
دسته بندیها و مرز بندیها زشترین چیزها هستند
گاهی بر برخی ملتها ظلم می رود ، هر قوم و ملتی به هویت خود می بالد باید ببالد اما این موضوع با نژاد پرستی مغایرت دارد و عکس آن است در این ناسیونالیست باید به همان اندازه ملت ها و قومهای دیگر را دوست داشت و به تمام انسانها عشق ورزید.
هر انسان باید یک روانشناس باشد ، باید موضوعها را برای خود تحلیل کند.
نفرت و خشم یک حالت شیطانی است و همچنین انتقام.
هیچ انسانی در اصل بد نیست و انعطاف داروی این درد است
اعتماد به یکدیگر بزرگترین موضوع است و صلب اعتماد بدترین چیز است.
راستگویی و راست بودن هدایت به سوی مستقیم یک جامعه است.
انسان میتواند به خودش هم دروغ بگوید و می گوید ، باید اول با خودمان راست با شیم.
هدف از همه چیز مهمتر است
و بی هدفی و در نهایت پوچی که انسان را به هیچ و نیستی می کشاند.
احساسات و عواطف انسانی مقدسند ، مانند:گریه ، خنده، عشق و ...
انسان دارای نوسان است می تواند به اعلاترین حد برسد ، می تواند پستترین باشد.
روشن فکری ورهایی : که انسان فقط خود می تواند به آن دست یابد و تعصب که مقابل روشنفکری است ، متضاد با آزادی و حرمت انسانی.
زشتترین واژه= تعصب
تعصبات گاهی در جوامع آزاد شکل می گیرند.
سبکها ، نوعها ، شکلها ، فرمها ، قالبها ، مدلها ومدها ، رفتارها و شیوه ها و... همه در اثر زمان تغییر می پذیرند ، مانند همه چیزها اینها زیبا هستند اینها خصوصیات دنیای فسادپذیر و فانی است که ما در آن زندگی می کنیم.
سفرکردن چشم آدمها را باز می کند ،یکجا ماندن یک انسان مانند آبی است که در مرداب است و می گنند و مسافر مانند آب رودخانه.
انسان آن وقت تکامل پیدا می کند که همه چیزها را برای خود تحلیل کند.
شک و تردید جای خود را دارند اما در جایی که اعتماد وجود دارد تردید نکنیم ، چه بهتر که ما گام نخست را برداریم ، شرایطی را فراهم کنیم که هرگونه شک و تردید را از ببرد.
تجربه: تجربه مثبت بسیار موثر است.
سعی کنیم همه چیز را بدانیم ، همه چیز را
پرده ها و موانع زشتند و باید آنها را برداریم تا انسان به حقایق دست یابد.
تفکر آزاد هم اگر در یکجا و یک بعد بماند نیز مانند بقیه جیزها می گندد و در نهایت به تعصب مبدل می گردد ، پس هوشیار باشیم.
انسان برای نفوذ به جامعه باید مقام و منزلت خود را به جایی برساند تا بتواند در جامعه تاثیر گذار باشد، به طوری که جامعه همگام با او باشد، این به معنای تحمیل عقاید خود نیست.
و در نهایت خشونت تندروی راه بجایی نمی برد، فقط نرمش ، تعادل ، سازش ، بردباری و گذشت زمان شرایط را تغییر می دهد.

آن وقت که چشمم کسی را نمیدید
و گوشم ناله ای و فریادی را نمی شنید
آن وقت که دوست داشتن را دوست نمی داشتم
سایه ای، شبحی مرا فریاد میزد و مرا میخواند
و من بی توجه
بهوش که آمدم و چشم گشودم که ببینم این شبح بیقرار
کیست و گوش باز کردم تا بشنوم که این ناله و
فریاد چیست که مدتهاست پیاپی و آتشین مرا میخواند
دیدم که نه دیگر شبحی است و نه صدایی . . . دریاست و
خاموشی دریا و غم. . . و . . . غم . . . !
و بعد دیدم که چه شد و چگونه تنها ماندم و هم او را از
دست دادم وهم خود آواره میان دوزخ و برزخ
شگفتا! وقتی بود نمیدیدم، وقتی میخواند نمیشنیدم . .
.وقتی دیدم که نبود . . . وقتی شنیدم که نخواند. . . !
و اکنون او رفته است و من اینجا تنها به این امید دم میزنم
که با هر نفسی گامی به او نزدیکتر شوم
. . . و این زندگی من است
چون بژی شه رته نه وه ک چه نده بژی
***شه هید بالای به قه د بالای کوردوستانه***
عبد الر حمن قا سملو در شب یلدای سال 1309 شمسی، مصادف با 22 دسامبر سال 1930 میلادی در یك خانواده زمیندار ثروتمند در شهر ارومیه چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را ابتدا در ارومیه وسپس در تهران بپایان رسانید. هنوز نوجوانی بیش نبود كه با مسایل سیاسی آشنایی پیدا كرد و افكار آزادیخواهانه در ذهنش جای گرفت.
كاك عبد الرحمن قا سملو در سال 1324 فعالیت سیاسی خود را با تشكیل اتحادیهی جوانان دمكرات كردستان در شهر ارومیه آغاز كرد. سال 1325 جمهوری كردستان در مهاباد سقوط كرد. متعاقب آن وی نیز جهت تحصیل راهی تهران گشت و در سال 1327 برای ادامه تحصیل به پاریس، پایتخت فرانسه رفت. رسیدن به پاریس مصادف با تیراندازی به سوی شاه در دانشگاه تهران (15 بهمن 1327) بود كه منجر به ازبین رفتن آزادیهای دمكراتیك در سراسر ایران شد. بدین مناسبت یك گردهمایی وسیع دانشجویان ایرانی در پاریس برگزار گردید كه در آن كاك عبد الر حمن قا سملو سخنرانی شدیدالحنی علیه شاه ایراد نمود و در نتیجه دانشجویان یك پیام اعتراضی به محمدرضاشاه مخابره كردند. این اقدام موجب فشار سفارت ایران در پاریس و حتی حكومت فرانسه بر وی شد. تا سرانجام ناچار گردید پاریس را ترك كرده و به عنوان اولین بورسیه ایرانی 'اتحادیه بینالمللی دانشجویان' به پراگ پایتخت چكسلوواكی عزیمت كند. در همان مدت اقامت خود در فرانسه با همكاری چند تن دیگر از دانشجویان كرد انجمن دانشجویان كرد در اروپا را تأسیس كرد.
طی مدتی كه در پراگ مشغول تحصیل بود در فعالیتهای اتحادیهی بینالمللی دانشجویان نیز شركت داشت. سال 1330 به نمایندگی از سوی دانشجویان ایرانی در دومین كنگرهی آن سازمان كه در شهر پراگ برگزار گردید شركت كرد. در همان مدت به عنوان نمایندهی ایران در بیشتر گردهماییها و كنفرانسهای فدراسیون جهانی جوانان در شهر بوداپست، پایتخت مجارستان شركت میكرد. سال 1331 در زمان حكومت ملی دكتر مصدق، كاك عبد الرحمن قا سملو بعد از اینكه در دانشگاه پراگ موفق به اخذ لیسانس علوم اجتماعی و سیاسی شد، به ایران بازگشت. در آن موقع میان حزب دمكرات كردستان و حزب توده ایران وحدت تشكیلاتی وجود داشت. كاك عبد الرحمن قا سملو پس از شش ماه فعالیت در تهران به مهاباد برگشت و در آنجا مسۆلیت كار حزبی را به عهده گرفت. بعد از كودتای شوم 28 مرداد سال 1332 ناچار شد به فعالیت مخفی روی آورده و مخفیانه در تهران و كردستان مشغول فعالیت حزبی شود. در این فاصله ایشان سرپرستی روزنامه 'كوردستان'، ارگان مركزی حزب را بر عهده داشت كه تنها پنج شماره آن مخفیانه به چاپ رسید و نیز در همین مدت بود كه یك كمیته سراسری جهت فعالیتهای حزب دمكرات كردستان به سرپرستی وی تشكیل گردید. كاك عبد الرحمن قا سملو پس از پنج سال فعالیت سیاسی در ایران و بویژه در كردستان، سال 1336 بار دیگر به چكسلوواكی رفت. در سال 1337(1958) پس از پیروزی انقلاب عراق و رشد جنبش در كردستان عراق، همراه با تنی چند از اعضای مسئول حزبی كوشش نمودند چمن اقامت در خاك عراق، سازمانهای حزبی را در داخل كشور احیا نمایند. لیكن به دلیل كارشكنی بعضی از رهبران حزب دمكرات كردستان عراق كاری از پیش نبردند، و در سال 1339 به دستور دولت عراق ناچار شد آن كشور را ترك گوید و به پراگ برگردد.
سال 1341(1962) كاك عبد الرحمن قا سملو در دانشگاه پراگ به اخذ درجهی دكترا در رشته علوم اقتصادی نایل آمد و تا سال 1349 در آن دانشگاه درس 'اقتصاد سرمایهداری و اقتصاد سوسیالیستی و تئوری رشد اقتصادی' را تدریس میكرد. در این فاصله دكتر قاسملو چند كتاب و جزوه را در رابطه با مشكلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به رشته تحریر درآورد كه معروفترین آنها كتاب 'كردستان و كرد' میباشد. این كتاب كه در اصل به زبان چكی به رشته تحریر درآمده است تاكنون به زبانهای انگلیسی، سلواكی، لهستانی، عربی، كردی، فارسی و بخشهایی از آن نیز به فرانسه ترجمه و منتشر شده است. دكتر قاسملو با زبانهای كردی، فارسی، تركی، عربی، فرانسه، انگلیسی، چكی و روسی آشنایی كامل داشت و به برخی از زبانهای دیگر مانند آلمانی و زبانهای اسلاو نیز رفع احتیاج میكرد.
سال 1349 بعد از صدور بیانیهی 11 مارس و توافق میان رهبری جنبش كردستان عراق با دولت آن كشور امكان فعالیت سیاسی در كردستان ایران بیشتر شد. در این فرصت دكتر
قا سملو از اروپا بازگشت و به یاری چند نفر از یاران نزدیك خود مسئولیت احیای سازمانهای حزب دمكرات كردستان را به عهده گرفت. در كنفرانس سوم حزب كه در خردادماه سال 1350 برگزار شد، دكتر قاسملو به عضویت كمیتهی مركزی و سپس به دبیركلی حزب دمكرات كردستان انتخاب شد و از آن به بعد در همهی كنگرههای حزبی به عنوان دبیركل برگزیده شد و بدن ترتیب به مدت هیجده سال به عنوان رهبری كاردان و شایسته در مقام اول مسئولیت، اداره امور حزب دمكرات كردستان ایران را در یكی از سختترین شرایط مبارزه این حزب را رهبری كرد.
رفیق مبارز، معلم و رهبر، دكتر عبد الرحمن قا سملو روز 22 تیر ماه سال 1368 در حالی كه برای دستیابی به راهحل مسالمتآمیز مسأله كرد در ایران با تنی چند از نمایندگان حكومت جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو نشسته بود، همراه رفیق مبارز كاك عبدلله قادری، عضو كمیتهی مركزی به دست باصطلاح نمایندگان دولت برای مذاكرات صلح به شهادت رسید. در این ترور ناجوانمردانه دكتر فاضل رسول، كرد عراقی و استاد دانشگاه در وین نیز به دست همان تروریستها به شهادت رسید.
عشقتان را جور دیگر ثابت کنید!
دختران و پسران جوان در طول تاریخ شیوههای مختلف ولی پرخطری را برای اثبات عشقشان به همدیگر به كار میبردهاند.
در زمان آدم و حوا از میوه درخت ممنوعه میخوردند ولی چون میوهها مورد تایید خدا نبود، خداوند به صورت مستقیم مجازاتشان را اعمال و آنها را به یكی از سیارات دور تبعید میكرد.
در عصر شكار به صورت مشترك به شكار می رفتند اما چون حواسشان به شكار نبود، در نهایت خود طعمه شكار میشدند.
در عصر جنگل نشینی بعد از پیدا كردن كندوی عسل، انگشت در عسل میزدند و در دهان هم فرو میكردند اما چون انگشتانشان را بیش از حد در حلق هم فرو میكردند موجب خفگی هم میشدند.
بعد از اختراع تیر و كمان شوخی شوخی به قلب هم تیر میانداختند و بعد از آن جدی جدی میمردند.
بعد از اختراع خط، به هم نامههای عاشقانه مینوشتند اما نامهها به دست والدین میرسید و آنها هم چون غیرت داشتند بچههایشان را با چاقو و شمشیر از پای در میآوردند.
بعد از اختراع نوشابه و نی، یك نوشابه را با دو نی مشتركو گاهی اوقات دو نوشابه را با یك نی مشترك میخوردند اما به خاطر غیربهداشتی بودن این كار انواع میكروبها از این طریق منتقل میشد و آنها را راهی بیمارستان میكرد.
بعد از اختراع رمانها و فیلمهای عاشقانه و بدآموزی ناشی از خواندن و دیدن آنها همدیگر را در آغوش میگرفتند و لبهایشان را روی لب همدیگر میگذاشتند اما چون این كار امنیت اخلاقی و اجتماعی جامعه را به خطر میانداخت ماموران اخلاقی و ایمانی وارد كار میشدند و آنها را در قوطی میكردند و با خود به ناكجاآباد میبردند.
بعد از اختراع تلفن آنقدر تلفنی حرف میزدند تا یكی از دو طرف بر اثر اختلال شنوایی و خشكی دهان از پای در میآمد.
بعد از رواج سیگارهای لایت به صورت مشترك به سیگار پك میزدند و تولید دود میكردند و چون اعتیاد از همان سیگار اول شروع میشود حداقل یكی از آنها معتاد و زندگی مشترك غیرممكن میشد.
بعد از اختراع سرنگ یكی از جدیدترین و بیخطرترین شیوهها برای اثبات عشق به وجود آمد
خلاصه پیام اینكه اگر قصد دارید پیوندهای عاشقانهتان را محكمتر كنید،اگر میخواهید به زندگیتان عمق ببخشید و به صورت واقعی عشقتان را به همدیگر اثبات كنید، روشهای سنتی و پرخطر را كنار بگذارید عشق خدایست و با این کارهاتنها خدا از ما دلگیر میشود آری خواهرم آری برادرم با عشق و محبت سالم یك عمر زندگیتان را بیمه کنید .
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟
How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،
because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،
because you are loving,
دوست داشتنی هستی،
because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،
because of your smile,
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟
NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!
I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم
True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره
Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه"
