.2انتظار نداشته باش هميشه ان چه در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته ات باشد.
.3هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير.
.4از سختي ها و مشکلات زندگي استقبال کن و با غلبه برانها به خود پاداش بده .
.5اجازه نده اتفاقات نا خوشايند روحيه ات را خراب کند .
.6با بحث هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده .
.7انتظار نداشته باش با منفي نگري جسمي سالم داشته باشي.
.8از هيچ کس و هيچ چيز توقع نداشته باش .
.9تا با خود مهربان نباشي نمي تواني مهر بورزي.
.10قبل از مطمئن شدن در مورد هيچ چيز قضاوت نکن .
.11به تفسير و تعبير کارهاي ديگران نپرداز .
.12هر کاري را با علاقه وتمرکز انجام بده .
.13زندگي خود را هدفمند کن و براي رسيدن به اهدافت تلاش کن.
.14چيزهايي را که دوست داري به ديگران ببخش.
.15قلبت را از نفرت خالي کن تا خوشبختي در ان لانه کند
.16براي انجام کارهاي مورد علاقه ات زياد به نظرات ديگران اهميت نده .
.17در تصميم هاي خود زياد تاخير نينداز .
.18هنگام عصبانيت نفس عميق بکش و تا ده بشمار.
.19با ديگران طوري رفتار کن که دوست داري با خودت رفتار شود.
.20به هيچ کس اميد نداشته باش بغير از خدا.
.21بر جسم وروح خود مسلط شو.
.22براي اينکه شاد باشي بايد شادي افرين باشي.
.23در زندگي به جاي شناور بودن شناگرباش.
.24اندوه روز نيامده ات را بر روز امده ات نيفزاي.
.25هرگز سعي نکن به ديگران بقبولاني که حرفت درست است.
.26قبل از انجام کاري يا گفتن چيزي به ضرورت ان بينديش .
.27بي احترامي ديگران را با بياعتنائي جواب ده .
.28به جاي بيزاري از انسانها از رفتارهاي بد انها متنفر باش .
.29بگذار ديگران از تو بعنوان فردي ارام و خوشرو ياد کنند .
.30يگانه داروي ارام بخش روح وجان ياد خداست.
.31خود را از اسارت زنجيرهاي بد بيني منفي نگري و نااميدي ازاد کن.
.32به خاطر اشتباهات گذشته خود را سرزنش نکن .
.33به ديگران کمک کن ان چه را مي خواهند به دست اورند.
.34در فرهنگ لغات خود شکست را تجربه معنا کن .
.35با شرايط زندگي سازگار باش .
.36هنگام از دست دادن ناراحت نشو وقتي هم چيزي به دست اوردي خوشحال نباش.
.37در مقابل خواسته ها و گفتار ديگران انعطاف پذير باش و نخواه که حرف حرف خودت باشد.
.38براي کشف حقايق زياد تفکر کن بخصوص جهان افرينش .
.39به قدر توان تلاش کن و نتيجه را به خدا واگذار کن.
40.هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن چرا که تو چيزهايي داري که ديگران در حسرت ان ها هستند.
هر روز هزاران بار درس سرنوشت را در دفتر بي خط ذهنم مي نويسم تا يادم نرود مشق زندگيم را. يادم نرود که انگشتان خسته برگهاي چنار ديريست به عنوان منزلگاهي براي جشن و آواز سيرسيرکهاي عاشق از هم گشوده شده است.شکرگزارم, سپاس خداي را که مرا آفريد و نعمتهاي فراوان به من ارزاني داشت.سپاس خداي را که نيروي اراده و ايمان به من عطا فرمود تا پس از هر شکستني برخيزم و راه را ادامه دهم, با تجربه اي افزونتر و سپاس خداي را که سادگي و پاکي را زيبا نمود و هر آنچه که در آن دو نهفته باشد. او که بهترين را برايم مي خواهد.
من مرغ کور جنگل شب بودم
باد غريب ، محرم رازم بود
چون بار شب به روي پرم مي ريخت
تنها به خواب مرگ ، نيازم بود
هرگز ز لابلاي هزاران برگ
بر من نمي شکفت گل خورشيد
هرگز گلابدان بلور ماه
بر من گلاب نور نمي پاشيد
من مرغ کور جنگل شب بودم
برق ستارگان شب از من دور
در چشم من که پرده ي ظلمت داشت
فانوس دست رهگذران ، بي نور
من مرغ کور جنگل شب بودم
در قلب من هميشه زمستان بود
رنگ خزان و سايه ي تابستان
در پيش چشم من همه يکسان بود
مي سوختم چو هيزم تر در خويش
دودم به چشم بي هنرم مي رفت
چون آتش غروب فرو مي مرد
تنها ، سرم به زير پرم مي رفت
يک شب که باد ، سم به زمين مي کوفت
و ز يال او شراره فرو مي ريخت
يک شب که از خروش هزاران رعد
گويي که سنگپاره فرو مي ريخت
از لابلاي توده ي تاريکي
دستي درون لانه ي من لغزيد
وز لرزه اي که در تن من افتاد
بنياد آشيانه ي من لرزيد
يک دم ، فشار گرم سرانگشتش
چون شعله ، بال هاي مرا سوزاند
تا پنجه اش به روي تنم لغزيد
قلب من از تلاش تپيدن ماند
غافل که در سپيده دم اين دست
خورشيد بود و گرمي آتش بود
با سرمه اي دو چشم مرا وا کرد
اين دست را خيال نوازش بود
زان پس . شبان تيره ي بي مهتاب
منقار غم به خک نماليدم
چون نور آرزو به دلم تابيد
در آرزوي صبح ، نناليدم
اين دست گرم ، دست تو بود اي عشق
دست تو بود و آتش جاويدت
من مرغ کور جنگل شب بودم
بينا شدم به سرمه ي خورشدت
عاشق عشق ميشم مي پرستم ميکني
وقتيکه به من ميگي جون من بسته به جونت
منو آروم ميکنه اون صداي مهربونت
نميدونم که چرا دوباره ديوونه ميشي
خراب و ويرونه ميشي
بتي که داغونه ميشم
ابري که گريونه ميشم واي
نميدونم که چرا دوباره ديوونه ميشي
دوباره ديوونه ميشم
دوباره ديوونه ميشي
دوباره ديوونه ميشم
دل غمگين منو باز تو آروم ميکني
ميشکنه طلسم غم
آخه جادوم ميکني آخه جادوم ميکني
دل غمگين منو باز تو آروم ميکني
ميشکنه طلسم غم
آخه جادوم ميکني آخه جادوم ميکني
وقتيکه تو بد ميشي باز مي بينم
دنيا رو سرم خرابه
مي بينم که باز دارم دق ميکنم
همه چيم نقش بر آبه
اما تاميخوام برم گريه کنون
سر به ديوارا بکوبم
باز به دادم ميرسي به من ميگي
عشقمي تو خوب خوبم
باز ميگم عزيز من پا رو قلبم نميذاره
مهربونه با منو اشکمو در نمياره
وقتيکه مثل شراب مست مستم ميکني
عاشق عشق ميشم مي پرستم ميکني
وقتيکه به من ميگي جون من بسته به جونت
منو آروم ميکنه اون صداي مهربونت
نميدونم که چرا دوباره ديوونه ميشي
خراب و ويرونه ميشي
بتي که داغونه ميشم
ابري که گريونه ميشم واي
نميدونم که چرا دوباره ديوونه ميشي
دوباره ديوونه ميشم
دوباره ديوونه ميشي
دوباره ديوونه ميشم
دل غمگين منو باز تو آروم ميکني
ميشکنه طلسم غم
آخه جادوم ميکني
دل غمگين منو باز تو آروم ميکني
ميشکنه طلسم غم
آخه جادوم ميکني آخه جادوم ميکني
وقتيکه تو بد ميشي باز مي بينم
دنيا رو سرم خرابه
مي بينم که باز دارم دق ميکنم
همه چيم نقش بر آبه
اما تاميخوام برم گريه کنون
سر به ديوارا بکوبم
باز به دادم ميرسي به من ميگي
عشقمي تو خوب خوبم
باز ميگم عزيز من پا رو قلبم نميذاره
مهربونه با منو اشکمو در نمياره
باز ميگم عزيز من پا رو قلبم نميذاره
مهربونه با منو اشکمو در نمياره
نميدونم که چرا دوباره ديوونه ميشي
خراب و ويرونه ميشي
بتي که داغونه ميشم
ابري که گريونه ميشم واي
نميدونم که چرا دوباره ديوونه ميشي
دوباره ديوونه ميشم