شنبه 5 خرداد1386
در دهکده ای کوچک مردی زندگی می کرد که به ابله بودن اشتهار داشت و ابله هم بود . تمام آبادی مسخره اش می کردند . ابلهی تمام عیار بود و مردم کلی با او تفریح می کردند.ولی او از بلاهت خود خسته شد . بنابر این از مرد عاقلی راه چاره را پرسید.
مرد عاقل گفت :
- مساله ای نیست ! ساده است ٬ وقتی کسی از کسی تعریف کرد تو انکار کن . اگر کسی ادعا می کند که " این آدم مقدس است "٬ فوری بگو " نه ! خوب می دانم که گناهکار است٬ " اگر کسی بگوید " این کتابی معتبر است "٬ فوری بگو " من خوانده و مطالعه کرده ام "٬ نگران نباش که آن را خوانده یا نخوانده ای٬ راحت بگو " مزخرف است !"٬ اگر کسی بگوید این نقاشی یک اثر هنری بزرگ است " راحت بگو " این هم شد هنر؟ چیزی نیست مگر کرباس و رنگ . یک بچه هم می تواند آن را بکشد". انتقاد کن٬ انکار کن٬ دلیل بخواه و پس از هفت روز به دیدنم بیا.
بعد از هفت روز٬ آبادی به این نتیجه رسید که این شخص نابغه است : " ما خبر از استعدادهای او نداشتیم و اینکه اودرهر موردی اینقدر نبوغ دارد . نقاشی را نشان او می دهی و او خطاها را به شما نشان می دهد. کتابهای معتبر را نشان او می دهی و او اشتباهات و خطا ها را گوشزد می کند . جه مغز نقاد شگرفی !چه تحلیل گر و نابغه ی بزرگی ! "
پس از هفت روز پیش مرد عاقل رفت و گفت :
- دیگر احتیاج به صلاح و مصلحت تو ندارم . تو آدم ابلهی هستی !
تمام آبادی به این آدم فرزانه معتقد بودند و همه می گفتند :" چون نابغه ی ما مدعی است این مرد آدمی است ابله٬ پس او باید ابله باشد."*
نوشته شده توسط ناصح در ساعت 15:5 | لینک
|
چهارشنبه 2 خرداد1386
يادمان باشد از امروز جفايي نکنيم ***
گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم ؛
خود بتازيم به هر درد که از دوست رسد ***
بهرِ بهبود ولي فکر دوايي نکنيم ؛
جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم ***
شِکوه از غير، خطا هست خطايي نکنيم ؛
ياور خويش بدانيم خداياران را ***
جز به ياران ِ خدادوست وفايي نکنيم ؛
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ***
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم ؛
گر که دلتنگ از اين فصل ِ غريبانه شديم ***
تا بهاران نرسيده است هوايي نکنيم ؛
گِله هرگز نبُود شيوه ي دلسوختگان ***
با غم خويش بسازيم و شفايي نکنيم ؛
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ***
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم ؛
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ***
گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم ؛
و به هنگام نيايش سرسجاده ي عشق ***
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ؛
مهرباني صفت بارز عشاق خداست ***
يادمان باشد از اين کار اِبايي نکنيم ...
تقديم به همه کساني که در اين وانفساي تنيده ، سرخ کوچکشان به ياد کسي مي تپد.
گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم ؛
خود بتازيم به هر درد که از دوست رسد ***
بهرِ بهبود ولي فکر دوايي نکنيم ؛
جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم ***
شِکوه از غير، خطا هست خطايي نکنيم ؛
ياور خويش بدانيم خداياران را ***
جز به ياران ِ خدادوست وفايي نکنيم ؛
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ***
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم ؛
گر که دلتنگ از اين فصل ِ غريبانه شديم ***
تا بهاران نرسيده است هوايي نکنيم ؛
گِله هرگز نبُود شيوه ي دلسوختگان ***
با غم خويش بسازيم و شفايي نکنيم ؛
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ***
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم ؛
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ***
گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم ؛
و به هنگام نيايش سرسجاده ي عشق ***
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ؛
مهرباني صفت بارز عشاق خداست ***
يادمان باشد از اين کار اِبايي نکنيم ...
تقديم به همه کساني که در اين وانفساي تنيده ، سرخ کوچکشان به ياد کسي مي تپد.
نوشته شده توسط ناصح در ساعت 10:22 | لینک
|
