تبليغاتX
هــــــــــوای تـــــــــازه

 می نویسم

می نویسم چیزایی که توی دلم جمع شده بود و نمی تونستم خالی شون کنم

 

چیزایی که شاید درد بود شاید خوشی...

 

هر چی که بود توی دلم جمع شده بود.

 

وقتی که این چیزا توی دلت جمع بشه همیشه در پی یک فرصتی که خالیش کنی ولی خوب مگه چقدر فرصت گیرت میاد؟!
فرصت...

 

فرصت ها کمند توی زندگی

 

شاید هم زیاد باشند و ما نتونیم اونا رو ببینیم و شاید از سراب ها تشخیص بدیم

 

شاید هم فرصت ها در زمانی که بهشون نیاز داریم به سراغ ما نیاند واقعا چه موقعی می تونی تشخیص بدی که باید بجنبی شاید این بهترین فرصت باشه و چه موقع می فهمی که این سراب بوده؟

 

تو چه موقع می فهمی باید بری جلو و چه موقع باید بایستی؟

 

و اگه یه روز بفهمی که تو با موفقیت تنها یک قدم فاصله داشتی و با یک انتخاب اشتباه صدها قدم از آن دور شدی چه  می کنی؟
عصبانی میشی؟

 

افسوس می خوری؟
خودتو سرزنش می کنی؟

 

میشینی و گریه می کنی؟

 

واقعا در این شرایط باید چه کرد؟!!
زندگی خیلی پیچیده هست زمانی فکر می کنی که موفق و خوشبختی ولی تنها با گذاشتن یک قدم کیلومتر ها از موفقیت دور میشی و زمانی خودتو یک بدبخت و یک بی چیز می بینی و در کمال شگفتی موفقیت را در کنارت می بینی!

 

البته این به تعریفت از موفقیت هم بستگی داره شاید در یک زمان تو یک تعریفی از خوشبختی و موفقیت داری و با گذر زمان نظرت کاملا عوض بشه. شاید یک بلوغ فکری باعث بشه که خیلی از چیزایی که نمی دیدی رو ببینی و شایدم دچار یک افت بشی شاید یک دوران نقاهتو داشته باشی و یک مدت چیزی رو نبینی و نابینا بشی!

 

و من هم تعریفم از موفقیت خیلی تغییر کرده شاید یک زمان خیلی کم به اطرافم نگاه می کردم و می دیدم که اره این ها همه خوشبختیه که من دارم ولی شاید با از دست دادن اونها باز دوباره نگاهم تغییر کرد...

 

من توی زندگیم یک اشتباه کردم و اونم این بود که قدر خوشبختیامو ندونستم امیدوارم که دیگه این اشتباه رو نکنم ولی می دونم که صد ها بار باز دوباره مرتکبش می شم چون این زمان هستش که به من می گه چی برای من موفقیت بوده درسته زمان تعریف منو نسبت به موفقیت عوض کرد و شرایطمو عوض کرد...

 

سه تا چیز توی ساختن آیندت خیلی موثرن موقعیتت ، انتخابت،و این که زمان چقدر روت تاثیر می گذاره در واقع تو چقدر می تونی با زمان کنار بیای...

 

ولی به نظر من در بین این چیزا این انتخابته که  آیندتو می سازه و بهت یک خط سیر میده

نوشته شده توسط ناصح در ساعت 12:59 | لینک  | 

گاهي سخته گفتن اون چيزي که درون ماست
گاهي سخته قبول اينکه عاشق شدي
گاهي سخته قبول اينکه دلت ديگه مال خودتت نيست
مال اونيه که وقتي مي بينيش مي خواي که هر چي داري به پاش بريزي تا فقط يه لحظه فقط يه لحظه اونو فقط و فقط براي خودتت داشته باشي
گاهي سخته باور اينکه اوني رو که مي خواستي براي هميشه تنهات گذاشته
گاهي سخته باور اينکه  ديگه اونو نبيني
گاهي سخته قبول اينکه ديگه اميدي براي زنده بودنت نداري
گاهي سخته قبول اينکه تموم لحظه لحظه زندگيت پوچ بوده
گاهي سخته اينکه قبول کني که تو هم شکست خوري
گاهي سخته قبول اينکه دل تو هم شکسته
گاهي سخته که لحظه هات رو فقط با خيلات اون پر کني نه با حضورش
گاهي سخته خاطراتت رو مرور کني وقتي مي دوني که آخرش بدجوري تلخه بدجوري دلت رو مي سوزونه
گاهي سخته قبول اينکه دنيات پر از آدمايي شده که حضورت رو احساس نمي کنن
گاهي سخته قبول اينکه احساست بهت دروغ گفته
گاهي سخته خيلي سخته  قبول اينكه... اين كه تنهام گذاشتي

نوشته شده توسط ناصح در ساعت 12:42 | لینک  |