چهارشنبه 31 مرداد1386
|
خدایا : | |
|
بار خدایا از چه با تو بگویم که تا کنون نگفته ام از تو چه بخواهم که تا کنون نخواسته ام با کدامین آبرو به پیشگاهت درآیم مگر در ملکوتت جایی برای من مانده سخن دراز است و مجال نیست بار خدایا در گوشه گوشه ذهنم تو را می جویم در جای جای قلبم در پی تو می دوم افسوس که به تو نمی رسم افسوس که این خود هستم که تو را نمی جویم این خود هستم که با صدایی تو را می خوانم که خود نیز نمی شنوم خدایا من دراین ویرانکده دنبال چه هستم از خود بگویم یا از تو از خود بنالم یا از تو از خود گله مند باشم یا از تو از تو که از خود که هرچه می دهی چه خوب چه بد سایه منتت را بر من می افزایی هرچه نمی دهی هرچه بر من می آید خود کرده ام چه ظلم ها که به خود روا نداشته ام چه جفا ها که بر من نکرده ام باز به سوی تو می آیم باز از تو مدد می جویم باز تنها یار رسم تو هستی خدایا از من بگذر | |
نوشته شده توسط ناصح در ساعت 9:54 | لینک
|
چهارشنبه 31 مرداد1386
ان گاه که:دوازدهمین زنگ نیمه شب نواخته می شود در انتظار پایان شادی هایت نباش و بدان که هیچ دری به روی تو بسته نخواهد شد زیرا در این قصه خداوند فرشته مهربان توست. از شکست خوردن نهراس چرا که روزی:تنهایی تلخ دستانت تداعی می کند که بهترین سالهای عمرت را میان صفحه های ایین دوستیابی به بطالت گذرانده ای. بیا لبخند بزنیم بدون انتظار پاسخی از دنیا و بدان روزی انقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخند به تمام سازهایمان می رقصد باور کن. اگر به اینه بنگری برای افتخار کردن چیزهایی زیباتر از غمهایت خواهی یافت دوست من. عشق را: با تمام وجود فریاد خواهم زد تا به دنیا بفهانم تمام مسیرها به طرف مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد. وحرف اخر: دنیا به امید برپاست و انسان به امید زنده است
نوشته شده توسط ناصح در ساعت 9:38 | لینک
|
