تبليغاتX
هــــــــــوای تـــــــــازه

در این دنیایی که انسان و زمانه با هم در ستیز بوده و هستند ....عجیب نیست آنی را که دوست نمی داری .. دوستت بدارد و آن کس را که دوست می داری ... از تو بیزار باشد . تو به من می اندیشی و من به دیگری و خدا می داند که دیگری به که فکر می کند ؟... این جدال سرنوشت است   تا روزی که زمین ما را فرو بلعد ...!!!!

 

ای کاش در روزی که متولد شده ام از دنیا می رفتم , بی هیچ اسم و نشانی , گمنام گمنام ....

  آه , آه که در میان این آدمیان سرد یخی فقط من عاشقم ! و من زیر نگاه های آنها ذوب می شوم , سر در گریبان و خسته تر از باران . دل کوچک نیلوفرانه ام باز می گیرد ودر تلاطم است . راه گریه را گم کرده و در کوچه پس کوچه های زندگی , به دنبال طراوت و تازگی می گردد و در دایره ی قسمت , خسته تر از تکرار , می دود . آه , دلهای آسمانی کجایید ؟! کجایید که راز گفتن را از سر بگیریم . با شکفتن گلی از خواب بیدار شویم و با ترانه ی قناری زرد به رقص باران در آییم . .......  

 پرواز در آسمان خالی قلب ها , آرزوی من است ...!!!

نوشته شده توسط ناصح در ساعت 9:52 | لینک  |