درد من از حصار برکه نیست درد من از زیستن ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است.
خورشید می بخشه و می بخشه ولی هیچ وقت کم نمیشه! نگاه کن خورشید هی می میره ولی هی زنده می کنه! اگه بتونیم درک کنیم چه طور می شه سوخت وباز ایستاد،چه طور می شه بخشیدو کم نشد،چه طور می شه با روشن شدن،خلق کرد و آفرید،با شفاف بودن و حساس شدن دیده شد! چه طور می شه به همه جا و به همه کس یکسان تابید،اون وقته می شه خورشد رو درک کرد.
نیست درویشی که دارد کله درویشی
آنکه نادیده کلاه و سر جان درویش است
تفاهمی که همیشه از آن دم می زنیم آن چیزی نیست که تصورش را می کنیم...
تفاهم یعنی در عین تضاد ،توانایی درک متقابل یکدیگر را داشتن
درک احساس ها،آرمان ها و عقاید طرف مقابل این گونه است که انسان ها به تکامل می رسند.وبه این نکته می رسند که ذهنشان همیشه جنبه های منفی یک کار یا یک نوشته یا یک حرف را در نظر نمی گیرند وهمیشه دنبال جنبه های مثبت ان هستند.
و به این نتیجه می رسند که وجدان آدمی بزرگترین و عادل ترین قاضی برای حکم دادن در مورد خود است.
و نباید به قضاوت دیگران توجه کرد و یاد بگیریم با ذهن های بیمار چطور برخورد کنیم.
و در آخر می گویم:
باشد تا روزی بیش از این ها بدانیم و بیش از این ها بنویسیم و چیزهای بخوانیم و بنویسیم که پس از خواندن و نوشتن آنها این احساس در ما بیدار شود((که انسان تر شده ایم))
به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش،امید هیچ معجزه ای ز مرده نیست زنده باش.
غریب چقدر ناآشناست؟!؟
