تبليغاتX
هــــــــــوای تـــــــــازه - این زندگی من است . . .

خدایا رحمتی کن تا ایمان؛ نام و نان برایم نیاورد . قوتم بخش نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند .

آن وقت که چشمم کسی را نمیدید  

   و گوشم ناله ای و فریادی را نمی شنید 

 آن وقت که دوست داشتن را دوست نمی داشتم

 

سایه ای، شبحی مرا فریاد میزد و مرا میخواند  

 و من بی توجه

 

بهوش که آمدم و چشم گشودم که ببینم این شبح بیقرار

کیست و گوش باز کردم تا بشنوم که این ناله و

فریاد چیست که مدتهاست پیاپی و آتشین مرا میخواند

 

دیدم که نه دیگر شبحی است و نه صدایی . . . دریاست و

خاموشی دریا و غم. . . و . . . غم . . . ! 

 

و بعد دیدم که چه شد و چگونه تنها ماندم و هم او را از

دست دادم وهم خود آواره میان دوزخ و برزخ

 

شگفتا! وقتی بود نمیدیدم، وقتی میخواند نمیشنیدم . .

.وقتی دیدم که نبود . . . وقتی شنیدم که نخواند. . . !

 

و اکنون او رفته است و من اینجا تنها به این امید دم میزنم

که با هر نفسی گامی به او نزدیکتر شوم  

                                        

 . . . و این زندگی من است               

نوشته شده توسط ناصح در ساعت 12:52 | لینک  |