سه شنبه 11 دی1386
سقراط و اندیشه هایش
سقراط را بيشتر از طريق ارسطو به خصوص شاگردش افلاطون میشناسيم. زيرا او در طول زندگی اش چيزى ننوشت و بيشتر اطلاعات ما از او از طریق شاگردانش بدست آمده است. كه همين امر و مرگ دلخراشش باعث شده است كه دركتب زيادى وى با مسيح مقايسه گردد.
او نخستين فيلسوف مهمى بود كه در آتن بدنيا آمد كه بيشتر عمر خود را صرف گفتگو و مباحثه در كوچه و بازارهاى آتن می كرد. او جوانانى را از اقشار مختلف و باعقايد گوناگون دور خود جمع می كردو به گفتگو با آنها می پرداخت . كه بعدها بسيارى از اين جوانان نماينده هاى فكرى فلسفه هاى گوناگون در يونان باستان شدند. همين امر باعث شد كه مكاتب زيادى سقراط را از خود بدانند. او به غير از مباحثه و تفكر كار ديگرى نمی كرد و شغل خاصى نداشت و نسبت به فردايش بی اعتنا شده بود. در خانه هم دل خوشى نداشت و به فكر همسر و فرزند نبود و همواره به خاطر اين خصوصياتش با زنش مشكل داشت. البته می توان گفت كه در نهايت زنش به اوعلاقه داشت زيرا بعد از اعدام سقراط نمی توانست به خود تسلى خاطر بدهد.
شايد بتوان گفت بارزترين موضوعى كه هنگام مطالعه سقراط به آن برمی خوريم هنر گفت و شنود سقراط باشد. او خود در اين باره می گويد: من نيز مانند مادرم هنر مامايى دارم. مامايى من مامايى حقيقت و دانش است او دايما تاكيد می كرد كه خود چيزى نمی داند بلكه مانند مامايان عمل می كند يعنى با گفتگويى هدفمند نقاط ضعف و قوت افكار عقايد افراد را به آنها نشان می دهد و از اين طريق به زاده شدن حقيقت و دانش در آنها كمك می كند.
سقراط هنگام بحث با افراد مختلف به شرايط افراد و موقعيت اجتماعى آنان توجه اى نمی كرد. گاهى نيز پرسشهاى او از افراد متشخصى كه با او بحث می كردند موجب مى شد كه تزلزل پايه هاى فكرى و تضاد در عقايد آن شخص روشن گردد. كه اين موضوع موجب مسخره شدن اينگونه افراد در ملا عام و نتيجتا خشمگين شدن آنها می شد. روش سقراط بدين گونه بود كه ابتدا در بحث اظهار تجاهل می كرد و سپس براى رفع جهل خود از شخص مقابل سوالاتى می پرسيد سپس شخص را با پرسيدن سوالاتى به نقطه اى خاص هدايت می كرد و تناقض در افكار و عقايد شخص مقابل را برايش روشن می ساخت. در اين پروسه تعريف كردن موضوعات براى سقراط از اهمييت خاصى برخوردار بود. چون به اعتقاد او ابتدا بايد دانست كه منظور از مفاهيمى مانند عدالت , فضيلت ,شجاعت و پرهيزگارى چيست , سپس می توان در مورد اين مفاهيم صحبت كرد.
او براى رسيدن به تعريفى صحيح از يك مفهوم از شيوه اى استقرايى استفاده می كرد بدين معنا كه ابتدا مثالها و شواهدى را در باره موضوع مورد نظرش پيدا می كرد و از اين جزييات بدست آمده براى رسيدن به كليات مطلب استفاده می كرد. او پس از فهميدن قاعده كلى آن را براى موارد خاص تطبيق و تعميم می داد . مثلا او هنگام گفتگو نظر طرف مقابلش را در باره عدالت جويا می شد. مخاطب هم براى رسيدن به تعريف مثالهايى را ارايه می كرد سپس سقراط با نشان دادن روابط و مشتركات مثالها شخص را به تعريفى از مفهوم مورد نظر( مثلا عدالت) می رساند. بعد از اين مرحله سقراط موارد مخالف و متضاد با تعريف را يادآورى می كرد بدين ترتيب فرد مورد نظر دايما مجبور می شد كه تعريف خود را تغيير دهد تا به تعريف صحيحى برسد در اين ديالوگها شخص به اشتباهات و ناتوانيهاى خود پى می برد.
علی رغم اينكه روش فلسفى سقراط براى ما مشخص و معلوم است ولى افكار و عقايد او در مورد بسيارى از مسايل مهم فلسفى براى ما روشن نيست. زيرا هيچگاه در مورد مسئله اظهار اطمينانى قطعى نمی كرد و افكار خود را نمی نوشت. همين موضوع باعث شده است كه تمام دانسته هاى ما در باره سقراط از مطالبى است كه شاگردانش مانند افلاطون در باره او ذكر كرده اند. در بسيارى از متون افلاطون نمی توان تشخيص داد كه مطلب افكار سقراط است يا عقايد افلاطون است كه آنها را از زبان سقراط بيان كرده است.
همانطور كه قبلا ديديم فيلسوفان پيش سقراطى توجه خود را به طبيعت و نيروهاى طبيعى معطوف كرده بودند كه به نوعى می توان گفت برنامه كارى آنان گذر از دنياى اسطوره به عقل بود. ولى برخلاف آنها بيشتر توجه سقراط به مسئله انسان و جايگاه انسان در جامعه بود. سيسرون فيلسوف رومى چند صد سال بعد از مرگ او در اين باره می گويد: سقراط فلسفه را از آسمان به زمين آورد فلسفه را به خانه ها وشهرها برد و فلسفه را واداشت به زندگى و به اخلاقيات و خير و شر بپردازد. سقراط بر خلاف سوفسطاييان كه به درك درست و مطلقى از حقيقت اعتقاد نداشتند قصد داشت كه فلسفه خود را بر پايه اى محكم بنا كند . به گمان او اين پايه عقل انسان بود. او ادعا می كرد كه ندايى الهى در وجودش قرار دارد كه او را هدايت می كند و همين ندا و وجدان است كه به او می گويد چه چيز نادرست و چه درست است.
جامعه آن زمان يونان كه سقراط در آن زندگى می كرد جامعه اى بود كه سوفسطاييان تاثير اساطير و اديان را در زندگى مردم به شدت كم كرده بودند. از اين رو سقراط در زمينه اخلاق سعى داشت تعريف كامل و جهانشمولى ارايه دهد تا جايگزينى مناسب براى اساطير و اديان باشد . او بر خلاف سوفسطاييان معتقد بود كه تشخيص درست و نادرست بر عهده عقل آدمى است نه بر عهده جامعه و سير تحولات آن. او براى نيكوكارى و درستكارى مبنايى عقلى جستجو می كرد ومعتقد بود كه هركس درست و غلط را از لحاظ عقلى تشخيص دهد به كار نادرست دست نمی زند و تمام شرهايى كه از افراد مختلف می بينيم در اثر نادانى آنهاست.
در روزگارى كه سقراط در آن زندگى می كرد دموكراسى آتن رو به ابتذال نهاده بود بدين ترتيب كه در بسيارى از نهادهاى مهم كشور اعضاى آنها به ترتيب حروف الفبا انتخاب می شد به طوريكه گاهى در ميان آنها كشاورز و بازارى ساده ديده می شد و يا سران لشگر به سرعت عوض می شدند.
سقراط عقيده داشت همانگونه كه كفاش و نجار به مهارت در رشته و فن خود نياز دارند حاكم نيز بايد تخصص لازم را براى حكومت داشته باشد به عبارت ديگر داراى فضيلت سياسى براى حكومت باشد. سقراط مدام دموكراسى يونان را به مسخره می گرفت و دائما دم از صلاحيت و شايستگى براى حكومت می زد . كه البته در آن زمان بزرگترين مدعى اين صلاحيت اشراف و ثرومتمندان بودند كه اعتقاد داشتند اين شايستگى براى حكومت از نژاد و تبارشان حاصل می شود ولى سقراط معتقد بود كه اين شايستگى و فضيلت با آموزش و تربيت پديد می آيد و ناشى از روح انسانى است. البته بايد توجه داشت كه در آن زمان اين آموزشها و نوع تربيت بيشتر مخصوص طبقه اشراف بود نه همگان مردم.
در شرايطى كه جنگ و خطر توطئه و قيام اقليت ثروتمند جامعه دمكرات يونان را تهديد می كرد سقراط جوانان متمايل به آريستوكراسى را به دور خود جمع می كرد و در باره فضيلت سياسى با آنها صحبت می كرد. همين امر باعث شد كه حكومت تصميم به اعدام سقراط بگيرد. در دادگاهى كه براى محاكمه سقراط تشكيل شد سقراط به دفاع از خود برخواست كه متن دفاعيه او در Apology افلاطون موجود است. سقراط اين امكان را داشت كه با طلب عفو از دادگاه خود را از مرگ نجات دهد ولى او نپذيرفت كه از عوامى كه مدام مورد مسخره او بود طلب بخشش كند. نقل می شود كه دوستان او امكان فرار وى را از زندان فراهم ساخته بودند ولى او از فرار نيز امتناع ورزيد و در نهايت جام شوكران را سركشيد.
سقراط را بيشتر از طريق ارسطو به خصوص شاگردش افلاطون میشناسيم. زيرا او در طول زندگی اش چيزى ننوشت و بيشتر اطلاعات ما از او از طریق شاگردانش بدست آمده است. كه همين امر و مرگ دلخراشش باعث شده است كه دركتب زيادى وى با مسيح مقايسه گردد.
او نخستين فيلسوف مهمى بود كه در آتن بدنيا آمد كه بيشتر عمر خود را صرف گفتگو و مباحثه در كوچه و بازارهاى آتن می كرد. او جوانانى را از اقشار مختلف و باعقايد گوناگون دور خود جمع می كردو به گفتگو با آنها می پرداخت . كه بعدها بسيارى از اين جوانان نماينده هاى فكرى فلسفه هاى گوناگون در يونان باستان شدند. همين امر باعث شد كه مكاتب زيادى سقراط را از خود بدانند. او به غير از مباحثه و تفكر كار ديگرى نمی كرد و شغل خاصى نداشت و نسبت به فردايش بی اعتنا شده بود. در خانه هم دل خوشى نداشت و به فكر همسر و فرزند نبود و همواره به خاطر اين خصوصياتش با زنش مشكل داشت. البته می توان گفت كه در نهايت زنش به اوعلاقه داشت زيرا بعد از اعدام سقراط نمی توانست به خود تسلى خاطر بدهد.
شايد بتوان گفت بارزترين موضوعى كه هنگام مطالعه سقراط به آن برمی خوريم هنر گفت و شنود سقراط باشد. او خود در اين باره می گويد: من نيز مانند مادرم هنر مامايى دارم. مامايى من مامايى حقيقت و دانش است او دايما تاكيد می كرد كه خود چيزى نمی داند بلكه مانند مامايان عمل می كند يعنى با گفتگويى هدفمند نقاط ضعف و قوت افكار عقايد افراد را به آنها نشان می دهد و از اين طريق به زاده شدن حقيقت و دانش در آنها كمك می كند.
سقراط هنگام بحث با افراد مختلف به شرايط افراد و موقعيت اجتماعى آنان توجه اى نمی كرد. گاهى نيز پرسشهاى او از افراد متشخصى كه با او بحث می كردند موجب مى شد كه تزلزل پايه هاى فكرى و تضاد در عقايد آن شخص روشن گردد. كه اين موضوع موجب مسخره شدن اينگونه افراد در ملا عام و نتيجتا خشمگين شدن آنها می شد. روش سقراط بدين گونه بود كه ابتدا در بحث اظهار تجاهل می كرد و سپس براى رفع جهل خود از شخص مقابل سوالاتى می پرسيد سپس شخص را با پرسيدن سوالاتى به نقطه اى خاص هدايت می كرد و تناقض در افكار و عقايد شخص مقابل را برايش روشن می ساخت. در اين پروسه تعريف كردن موضوعات براى سقراط از اهمييت خاصى برخوردار بود. چون به اعتقاد او ابتدا بايد دانست كه منظور از مفاهيمى مانند عدالت , فضيلت ,شجاعت و پرهيزگارى چيست , سپس می توان در مورد اين مفاهيم صحبت كرد.
او براى رسيدن به تعريفى صحيح از يك مفهوم از شيوه اى استقرايى استفاده می كرد بدين معنا كه ابتدا مثالها و شواهدى را در باره موضوع مورد نظرش پيدا می كرد و از اين جزييات بدست آمده براى رسيدن به كليات مطلب استفاده می كرد. او پس از فهميدن قاعده كلى آن را براى موارد خاص تطبيق و تعميم می داد . مثلا او هنگام گفتگو نظر طرف مقابلش را در باره عدالت جويا می شد. مخاطب هم براى رسيدن به تعريف مثالهايى را ارايه می كرد سپس سقراط با نشان دادن روابط و مشتركات مثالها شخص را به تعريفى از مفهوم مورد نظر( مثلا عدالت) می رساند. بعد از اين مرحله سقراط موارد مخالف و متضاد با تعريف را يادآورى می كرد بدين ترتيب فرد مورد نظر دايما مجبور می شد كه تعريف خود را تغيير دهد تا به تعريف صحيحى برسد در اين ديالوگها شخص به اشتباهات و ناتوانيهاى خود پى می برد.
علی رغم اينكه روش فلسفى سقراط براى ما مشخص و معلوم است ولى افكار و عقايد او در مورد بسيارى از مسايل مهم فلسفى براى ما روشن نيست. زيرا هيچگاه در مورد مسئله اظهار اطمينانى قطعى نمی كرد و افكار خود را نمی نوشت. همين موضوع باعث شده است كه تمام دانسته هاى ما در باره سقراط از مطالبى است كه شاگردانش مانند افلاطون در باره او ذكر كرده اند. در بسيارى از متون افلاطون نمی توان تشخيص داد كه مطلب افكار سقراط است يا عقايد افلاطون است كه آنها را از زبان سقراط بيان كرده است.
همانطور كه قبلا ديديم فيلسوفان پيش سقراطى توجه خود را به طبيعت و نيروهاى طبيعى معطوف كرده بودند كه به نوعى می توان گفت برنامه كارى آنان گذر از دنياى اسطوره به عقل بود. ولى برخلاف آنها بيشتر توجه سقراط به مسئله انسان و جايگاه انسان در جامعه بود. سيسرون فيلسوف رومى چند صد سال بعد از مرگ او در اين باره می گويد: سقراط فلسفه را از آسمان به زمين آورد فلسفه را به خانه ها وشهرها برد و فلسفه را واداشت به زندگى و به اخلاقيات و خير و شر بپردازد. سقراط بر خلاف سوفسطاييان كه به درك درست و مطلقى از حقيقت اعتقاد نداشتند قصد داشت كه فلسفه خود را بر پايه اى محكم بنا كند . به گمان او اين پايه عقل انسان بود. او ادعا می كرد كه ندايى الهى در وجودش قرار دارد كه او را هدايت می كند و همين ندا و وجدان است كه به او می گويد چه چيز نادرست و چه درست است.
جامعه آن زمان يونان كه سقراط در آن زندگى می كرد جامعه اى بود كه سوفسطاييان تاثير اساطير و اديان را در زندگى مردم به شدت كم كرده بودند. از اين رو سقراط در زمينه اخلاق سعى داشت تعريف كامل و جهانشمولى ارايه دهد تا جايگزينى مناسب براى اساطير و اديان باشد . او بر خلاف سوفسطاييان معتقد بود كه تشخيص درست و نادرست بر عهده عقل آدمى است نه بر عهده جامعه و سير تحولات آن. او براى نيكوكارى و درستكارى مبنايى عقلى جستجو می كرد ومعتقد بود كه هركس درست و غلط را از لحاظ عقلى تشخيص دهد به كار نادرست دست نمی زند و تمام شرهايى كه از افراد مختلف می بينيم در اثر نادانى آنهاست.
در روزگارى كه سقراط در آن زندگى می كرد دموكراسى آتن رو به ابتذال نهاده بود بدين ترتيب كه در بسيارى از نهادهاى مهم كشور اعضاى آنها به ترتيب حروف الفبا انتخاب می شد به طوريكه گاهى در ميان آنها كشاورز و بازارى ساده ديده می شد و يا سران لشگر به سرعت عوض می شدند.
سقراط عقيده داشت همانگونه كه كفاش و نجار به مهارت در رشته و فن خود نياز دارند حاكم نيز بايد تخصص لازم را براى حكومت داشته باشد به عبارت ديگر داراى فضيلت سياسى براى حكومت باشد. سقراط مدام دموكراسى يونان را به مسخره می گرفت و دائما دم از صلاحيت و شايستگى براى حكومت می زد . كه البته در آن زمان بزرگترين مدعى اين صلاحيت اشراف و ثرومتمندان بودند كه اعتقاد داشتند اين شايستگى براى حكومت از نژاد و تبارشان حاصل می شود ولى سقراط معتقد بود كه اين شايستگى و فضيلت با آموزش و تربيت پديد می آيد و ناشى از روح انسانى است. البته بايد توجه داشت كه در آن زمان اين آموزشها و نوع تربيت بيشتر مخصوص طبقه اشراف بود نه همگان مردم.
در شرايطى كه جنگ و خطر توطئه و قيام اقليت ثروتمند جامعه دمكرات يونان را تهديد می كرد سقراط جوانان متمايل به آريستوكراسى را به دور خود جمع می كرد و در باره فضيلت سياسى با آنها صحبت می كرد. همين امر باعث شد كه حكومت تصميم به اعدام سقراط بگيرد. در دادگاهى كه براى محاكمه سقراط تشكيل شد سقراط به دفاع از خود برخواست كه متن دفاعيه او در Apology افلاطون موجود است. سقراط اين امكان را داشت كه با طلب عفو از دادگاه خود را از مرگ نجات دهد ولى او نپذيرفت كه از عوامى كه مدام مورد مسخره او بود طلب بخشش كند. نقل می شود كه دوستان او امكان فرار وى را از زندان فراهم ساخته بودند ولى او از فرار نيز امتناع ورزيد و در نهايت جام شوكران را سركشيد.
نوشته شده توسط ناصح در ساعت 15:25 | لینک
|
